چه خوبه سفر بری و یارت باهات باشه
اگه اونروز بهار هم باشه و به هر گل برسی
یه شاخه واسه یارت بچینی در حالی که دستت توی دستشه چقدر خوبه
ولی وای به روزی که بره و این خاطره ها بمونه تمام غم های عالم توی سرت خراب میشه
ودیوونه میشی و دوست داری از این عاشقی بی مرز نجات پیدا کنی
دوست داری کسی دست وپاتو ببنده و دیگه باز نکنه تا بمیری
عاشقی یعنی دیونگی کردن و هر دیوونه ای به مرگ نزدیک تره
ولی نمیمیره و زجر میکشه .
نویسنده ظرص
برچسب:
نویسنده: متین مقدم