ساعت پنج صبح سوار بر مترو به سمت شمال تهران حرکت میکردم ته مترو نگاه کردم و یک نگاه به جلو مترو لحظه ای مبهوت شدم جالب زمانی به یک پیچ رسیدیم ابتدا جلو بعد خودم و بعد انتهای مترو را دیدم بله مانند آینده حال و گذشته بود .آینده ای که سر راه است منظورم پیچ و حال صندلی که روی آن بودم و گذشته ته مترو بانوان تمام ناملایمی ها یکباره گذشت ولی چون کاپیتان کس دیگری بود. هیچ اشکالی به وجود نیاورد عاشقان که متوجه نمیشوند متفکرین هم که متوجه بودن کاری نمیتوانستن بکنن جالب این بود که کسانی که متوجه میشوند فقط دلهره ای میگیرن خوشا به حال عشاق والبته بر هر دو یکسان میگذرد آن پیچ زندگی. نویسنده ظرص
برچسب:
نویسنده: متین مقدم